hayat bir yaprak
حرفهایت را برای خودت نگه دار! یا به هر کسی نگو! همان رازها ...درد دلها.... درد هایی که زود تمام میشوند....در تو تا ابد پایدار نیستند... اما دیگران همیشه تو را با آن دردها به خاطر خواهند آورد...!
امشب به یاد تک تکِ شب ها دلم گرفت
شاید خیال بود فرصت نشد... نشد ببوسمت...
در اضطراب کهنه ی غم ها، دلم گرفت
انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد
در التهابِ خیسِ ورق ها، دلم گرفت
از خواندن تمام خبرها تنم بسوخت
از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت
در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو
در آتشِ گرفته سراپا دلم گرفت
متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی
از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت
یک ردِ پا که سهمِ من از بی نشانی است
از ردِ خون که مانده به هر جا، دلم گرفت
اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ
اقرار میکنم، درآمدم از پا دلم گرفت
یا رویایی نا تمام
مثل هیاهویی دور ...
مثل مه بودی
خواستم نزدیک تر شوم
هر دو گم شدیم...
فرصت نشد ببینمت
بخوانمت
( به نام ... یا چیزی شبیه"جانم")
مهلت امان نداد...
نشد دلم...
نشدکه ببویمت...
Power By:
LoxBlog.Com |