ACI HAYAT

hayat bir yaprak


حرفهایت را برای خودت نگه دار!

یا به هر کسی نگو!

همان رازها ...درد دلها....

درد هایی که زود تمام میشوند....در تو تا ابد پایدار نیستند...

اما دیگران همیشه تو را با آن دردها به خاطر خواهند آورد...!

نوشته شده در دو شنبه 28 فروردين 1391برچسب:,ساعت 21:37 توسط سعید| |

امشب به یاد تک تکِ شب ها دلم گرفت
در اضطراب کهنه ی غم ها، دلم گرفت
انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد
در التهابِ خیسِ ورق ها، دلم گرفت
از خواندن تمام خبرها تنم بسوخت
از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت
در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو
در آتشِ گرفته سراپا دلم گرفت
متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی
از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت
یک ردِ پا که سهمِ من از بی نشانی است
از ردِ خون که مانده به هر جا، دلم گرفت
اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ
اقرار میکنم، درآمدم از پا دلم گرفت

نوشته شده در چهار شنبه 23 فروردين 1391برچسب:,ساعت 15:4 توسط سعید| |

شاید خیال بود

یا رویایی نا تمام

مثل هیاهویی دور ...

مثل مه بودی

خواستم نزدیک تر شوم

هر دو گم شدیم...

فرصت نشد ببینمت

بخوانمت

( به نام ... یا چیزی شبیه"جانم")

مهلت امان نداد...

نشد دلم...

نشدکه ببویمت...

 

فرصت نشد...

 

نشد ببوسمت...

نوشته شده در شنبه 19 فروردين 1391برچسب:,ساعت 21:1 توسط سعید| |


Power By: LoxBlog.Com